من در بهمن ۱۳۴۷ در تهران به دنیا آمدم . در واقع 42 سال است که کیکاووس یاکیده هستم.
- چگونه فهمیدید صدای شاخصی دارید و چگونه وارد دوبله شدید؟
آن موقع تئاتر کار می کردم . به خاطر صدای خاصی که داشتم خیلی ها به من می گفتند صدای تو برای گویندگی دوبلاژ خیلی مناسب است …برو تست بده… موفق می شی…من هم رفتم سازمان صدا وسیما و تست گویندگی دادم ،آن موقع تست به این صورت بود که متون مختلفی را پشت میکروفون می خواندی و بعد چند نفر از گویندگان قدیمی و پیشکسوت آن را گوش می دادند و انتخاب می کردند.و بالاخره… در یک روز برفی من دوبلور شدم.
- دوبله را هنر می بینید یا فن؟ هم هنر و هم فن چون من این دو را جدا از هم نمی بینم . هیچ هنری را پیدا نمی کنید که با فن و تکنیک همراه نباشد . مثل موسیقی و شعر …در واقع هنر پیروی از یکسری قواعد تخصصی یعلاوه حالات خاص شماست که در گستره روحتان پرسه می زند که البته در نوع خود منحصر به فرد است.با فراگیری فن هر هنر، زمینه ای را برای رشد آنچه را که ناآگاهانه است فراهم کرده ایم و آن همان الهام است.گویندگی هم مثل نقاشی است ، تا زمانیکه فنون نقاشی را به کار نبرید، اثری هنری خلق نمی شود یا نوازندگی …نوازنده ای که نت ها را می زند در حقیقت کاری کاملا تکراری و ریاضی انجام می دهد ولی از آن لحظه ای که پنجه او چیزی به آن نوا اضافه می کند که خاص آن نوازنده است واز جایی شروع می شود که هیچکس اطلاع کاملی از آن ندارد و می شود همان”سویدای* دل” و آنگاه هنر اتفاق می افتد.گویندگی دوبلاژ هم همینطوراست یک بخشی از آن تکنیک است بعلاوه آنچه که از جایی ریشه در باورها و گذشتگان ،نگاه در آینده و بسیاری عوامل دیگر و قدرتمون در تجزیه رلی که می خواهیم بگوییم نشأت میگیرد و این به ظاهر ساده است ولی در حقیقت بسیار پیچیده .شاید بعضی فکر کنند که گویندگی یعنی قسمتی که ما دیالوگ را ادا می کنیم فقط همین ، پس زیاد کار سختی نیست چون واژه ها قدرت این را دارند که عاری از هرگونه رنگی خود تفسیرکننده خود باشند ولی گویندگی دوبله مثل ادای دیالوگ در نمایش است .نمایش سکوتی است که یکسری دیالوگ آن را می شکند گویندگی نیز از این قانون پیروی می کند .دیالوگ هارا می گوییم تا آنچه که گفته نمی شود القا شود چون… آدم ها حرف می زنند که رازهایشان را نگویند و چهره واقعی خود را پنهان کنند…در حقیقت هر کدام مثل کودکی که سعی می کند خطایی را که برای دیگران کاملا آشکار است پنهان کند، رفتار کنند و آهنگ این پنهان کاری مثل بازی خط کش و میز(دورتر ، نزدیکتر) است که شنونده و بیننده را به چیزی راهنمایی می کند که قرار است او کشفش کند
ما برای گویندگی به جای یک شخصیت لازم است اطلاعات زیادی از او بدانیم که از مهمترین آنها مذهب،میزان وابستگی او به مذهب،ملیت ،طبقه اجتماعی،جنسیت،موقعیت کلی اش و بسیاری چیزهای دیگر شاید حتی تا اینجا که او بچه چندم خانواده است و در چه خانواده ای رشد کرده و با چه فرهنگی و تا چه حد به این خانواده وابسته است و تمام این قطعات کوچک در کنار هم نت موسیقیی را تشکیل می دهند که گوینده باید آن را بنویسد وبنوازد ، ضمن اینکه زبان مردم خویش را روی آن پیاده می کند .این اتفاق خیلی بزرگی است چون گویندگان جدا ازارتباطی که بین مردم سرزمینشان با سایر مردم دنیا و فرهنگ های خاصشان ایجاد می کنند، به نوعی پاسداران زبان مادری اند و به عقیده من دشمنی با دوبله ، دشمنی با زبان مادری است. وممکن است بعضی ها بگویند ضعف دارد…چنین وچنان است ولی با وجود تمام ضعف هایش پسندیده است ومن هیچوقت اگر پسرم ایلیا غلط حرف بزند نمی گویم از این به بعد باید اسپانیایی حرف بزنی!!
برچسب:
نویسنده: هستی

برچسب:
نویسنده: هستی

برچسب:
نویسنده: هستی

برچسب:
نویسنده: هستی
دوستای خوشگلم من میخوام چندتا عکس دیگه به غیر از استاد کیکاووس یاکیده بزارم مثلا عکس مدرسه شبانه روزی یا مارکوس یا فرمین یا ایزل اگه موافقید نظرتون رو بگید
برچسب:
نویسنده: هستی

برچسب:
نویسنده: هستی
برچسب:
نویسنده: هستی
ه اولش پیداست
و نه آخرش …
با این همه باید تا آخرش بروم …
بگذار بنشینم و نفس تازه کنم …
نترس!
تصمیم من عوض نمی شود …
به سنگی بدل نمی شوم که کنار راه افتاده باشم …
نترس!
این بار هم که تاول پاهایم خشک شود …
دوباره عاشقت می شم …
دوباره راه می افتم …
دوباره گم می شوم …
هر طور شده این راه را تا آخر می روم!
*** *** ***
هر صبح از فراز پل در دوردست خیـــال…
سایـــــــــه …
چمدانی پر از نام عشقش را به رود می سپارد …
رود …
دریـــــــــا …
بــــــــــــاران …
بوی عـشـــق می دهند!
*** *** ***
آدم ها …
قـــــطارها …
روی ریل حرکت می کنند
عاشـــــــق می شوند …
فاجـــــعه آغاز می شود
*** *** ***
چقدر دزدیدن نگاه از چشمان تو لذت بخش است …
گویی تیله ای از چشمم به دلم می افتد!
بانــــــو؟
با مردی که تیله های بسیار دارد می آیی؟
*** *** ***
می ترسم از سگ همسایه …
دنبالم می کند …
یکی از همین قفس ها برایش بساز …
تا آدم شود!
برچسب:
نویسنده: هستی

برچسب:
نویسنده: هستی

برچسب:
نویسنده: هستی

برچسب:
نویسنده: هستی