شعر استاد کیکاووس یاکیده

خرید بک لینک

ه اولش پیداست
و نه آخرش …
با این همه باید تا آخرش بروم …
بگذار بنشینم و نفس تازه کنم …
نترس!
تصمیم من عوض نمی شود …
به سنگی بدل نمی شوم که کنار راه افتاده باشم …
نترس!
این بار هم که تاول پاهایم خشک شود …
دوباره
عاشقت می شم …
دوباره راه می افتم …
دوباره گم می شوم …
هر طور شده این راه را تا آخر می روم!

 

*** *** ***

هر صبح از فراز پل در دوردست خیـــال…
سایـــــــــه …
چمدانی پر از نام عشقش را به رود می سپارد …
رود …
دریـــــــــا …
بــــــــــــاران …
بوی عـشـــق می دهند!

*** *** ***

آدم ها …
قـــــطارها …
روی ریل حرکت می کنند
عاشـــــــق می شوند …
فاجـــــعه آغاز می شود

*** *** ***

چقدر دزدیدن نگاه از چشمان تو لذت بخش است …
گویی تیله ای از چشمم به دلم می افتد!
بانــــــو؟
با مردی که تیله های بسیار دارد می آیی؟

*** *** ***

می ترسم از سگ همسایه …
دنبالم می کند …
یکی از همین قفس ها برایش بساز …
تا آدم شود!

دوستداران کیکاووس یاکیده...

ما را در سایت دوستداران کیکاووس یاکیده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 241 تاريخ: سه شنبه 29 مرداد 1392 ساعت: 18:42

صفحه بندی